نقطه تاریک

نقطه تاریک
پارت۲

ا.ت:وسایل هارو ی دور دستمال کشیدم.یکم نودل درست کردم و نشستم خوردم.پاشدم آماده شدم برم خرید که یهو

کوک:اوه خانم کیم میرید بیرون؟

ا.ت:بله...میخواستم خرید برم

کوک:من برسونمتون؟

ا.ت:آ...م..ن..ه..ممنونم..خودم میرم..

کوک:باشه

ا.ت:فعلا

کوک:فعلا(لبخند)

(چند روز گذشت.ی روز اکس.ا.ت اومد خونش که...)

ا.ت:ولم کننننن.عوضی آشغالللل ولم کننن کمکککک

کوک:دیدم صدای جیغ و داد میاد اول توجه نکردم ولی دیدم صدای ا.ته.زود دویدم و در رو سعی کردم بشکونم.محکم زور میزدم که بشکونم ولی باز نمیشد.آخر سر با ی لگد محکم زدم به در که باز شد
(اکس ا.ت ا.ت رو خوابونده بود رو تخت و به زور م.ی.ب.و.س.ی.دش ولی ا.ت همش وول میخورد و گریه میکرد)

کوک:خونم به جوش اومد وقتی اشکای فرشتم رو دیدم.(کوک رفت طرف پسره و پسره رو اونقدر زد که پسره حتی نمیتونست راه بره.کوک پسر به بادیگاردا سپرد)ا.ت خوبی؟

ا.ت:(لباش کبود و خونی بود و بدنش سست و لرزان بود و شوک زده شده بود)

کوک:(آروم توی بغلم گرفتمش که دیدم لرزش بدنش کم شد)

ا.ت:م..میتونی...امشب...پیشم..ب..بمونی؟..ل..لطفا...من...میترسم

کوک:البته که میتونم کوچولو..تو جون بخواه
دیدگاه ها (۲)

مثلا جونگکوک پزشک اطفاله و ا.ت همسرشه.یه بار ا.ت مریض میشه و...

خب خب هرچی درخواستی دارین بدین امروز و فردا ی عالمه فعالیت م...

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋پارت۱۷جونگ کوک:ا.ت؟خوبی؟خجالت نکش بیا....

پرنسس من ۲۹

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط