پارت ۱۱۵ ☆

پارت ۱۱۵ ☆
جاذبه ی چشمات ......از زبون پرهام ....
با دخترا خدافظی کردیم و سوار ماشین شدیم
روندم طرف سازمان
یه ربع بعد رسیدیم
به شاهین زنگ زدم
من -شاهین کجایی ؟
شاهین :اتاق رییس زود بیاید طبقه بالا منتظرتونیم
من -باشه اومدیم
من و رادین رفتیم طبقه بالا و رسیدیم اتاق مورد نظر که زده بود مدیریت سازمان
درو زدم
شاهین :بیاید داخل
رفتیم داخل
من و رادین -سلام
شاهین :علیک سلام بیاید بشینید کارتون داریم
من -چیکار ؟
شاهین :قبل از اینکه کارمونو بگیم با دخترا صحبت کردین ؟
من -نه الان با پریا و لیندا رفتن خرید
شاهین :امروز هرطور شده باید بهشون بگید اخه
که یهو صدای یه پسر اومد
پسره :چون نیاز داریم واسه همین باید زودتر بهشون بگید
رادین :ببخشید شما ؟
شاهین :رییس هنو نشناختنتا
من رادین هنگ همو نگاه میکردیم
پسره :اه بابا جم کن مسخره بازیو شاهین لاقل تو یکی نگو رییس والا انگار ۶۰ سالمه
شاهین زد زیر خنده :باشه باشه نمیگم
پسره اومد جلومون :من شایان شمس رییس این سازمانم از دیدنتون خوشحالم
من و رادین :همچنین
رادین :بهت میاد آدم شوخ و خودی باشی و در همون حال تو کارت جدی باشی
شاهین:با این چیزی که گفتی مو نمیزنه خود خودشه
شایان :اره اینطوریم تو هم بهت میاد شیطون و پرکار باشی
و شما جناب راد منش درسته ؟
من -بله درسته
شایان :بهت میاد شر و شیطون باشی
رادین :مطمئن نیستم آخه خیلی جدی میشه
شایان :خب حتما پرو میشی دیگه
با حرف شایان هممون زدیم زیر خنده
شاهین :خوبه نیومده گرم گرفتین
من -اره والا افتخاره همچین رییسی داشتن
شایان: خواهش شما ۳ تا بگید شایان حالم از کلمه رییس بهم خورد
همه باشه ایی گفتیم
من -کارتون چی بود ؟
رادین :راست میگه
شایان :خب یه چند.روز دیگه یا ی هفته دیگه یه ماموریت داریم که به شاهین گفتم شما رو پیشنهاد داد و با دوتا خانم به نام رها ستوده و بیتا درویش که انگاری شما اون دو نفر رو میشناسید
من -اره میشناسیم دوستای من و رادین هستن
شایان :شنیدم تیر اندازیشون خوبه واسه همین گفتم اگه قبول کنن و بیان داخل سازمان ما که برا این ماموریت نیازشون داریم که همراه شما بیان
شاهین :امروز حتما باید بهشون بگید امیدوارم قبول کنن
شایان :خب کارمون تموم شد بیاید بریم کارتون دارم
با شایان رفتیم و سوار ماشین شدیم
شایان :پسرا وقت که دارید ؟
رادین:بنده بیکارم
من -منم که فعلا کاری ندارم
شایان :خب بزنید بریم یکم خوش بگذرونیم
شاهین:چه خبره امروز کیفت کوکه ؟!!
شایان :..........!؟

چطوره ؟همه کامنت 😉
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۱۱۶ ☆جاذبه ی چشمات ♡شایان :میخوای کوک نباشه وقتی یه ۲ ه...

پارت ۱۱۷ ☆جاذبه ی چشمات ☆شایان :اییی شاهین چه خبرته نگا نگا ...

پارت ۱۱۴ ☆جاذبه ی چشمات ♡....از زبون بیتا ....درو باز کردم و...

پارت ۱۱۳ ☆جاذبه ی چشمات ♡از زبون پرهام .......زنگو زدیم در ب...

بچه هااا به کافه جهان کوچک من زنگ زدممممگفتم حامیم میاد اونج...

رمان: ببر من p۴+: پیاده شو ویو_ پیاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط