مواظب قدمهایت باش....

مواظب قدمهایت باش....
روزگاری جنگی در گرفت.نمی دانم تو آن روز کجا بودی؟
سر کلاس؟ سر کار؟ تو گهواره؟ سر زمین کشاورزی؟ جبهه؟
یه ویلای امن دور از شهر؟ یا دور از کشور! مثل آقا زاده ها!!!
نمی دانم.........
اما می دانم خودم کجا بودم ، در گهواره! روزگاری جنگی در گرفت .
من و تو شاید آن روز به قدری کوچک بودیم که
حتی نمی دانستیم جنگ یعنی چه!
و اگر هم کشته می شدیم حتی نمی دانستیم به چه جرمی!
روزگاری جنگی در گرفت و عده ای بهای آزادی من و تو را پرداختند
و امروز تو ای دوست من:

مواظب قدمهایت باش....




(زینب)
دیدگاه ها (۱)

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

عاشقانه های شبنم

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

✨ «زیباییِ هدف اینه که حتی قبل از رسیدن، تو رو تبدیل به کسی ...

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط