گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست
در هر نفست هم نفست هیچ کسی نیست

آنقدر غریبی که در این شهر درندشت
دنیای تو اندازه ی کنج قفسی نیست

باید که هوایی به سرت داشته باشی
در قلب زمستانی ات امّا هوسی نیست

تلخ است که راضی شده باشی به دغل ها
شیرین شده باشی و ببینی مگسی نیست

تنهایی ات آنقدر بزرگ است که پیشش
خوشبختی ات اندازه ی حجمِ عدسی نیست

ای وای به تو که هر نفست مژده ی درد است
گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیست
دیدگاه ها (۱)

"چه کسی میداند؟؟؟که تو در پیله ی تنهایی خود،تنهایی!!چه کسی م...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

بَعْضی فِرِشْتِه‌ها یِه رُوز وارِدِ زِنْدِگیِ آدَم می‌شن و ب...

You drove me crazy about you...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۷

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیستدر هر نفست هم نفست هیچ کسی نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط