ضربان قلب تو پارت

ضربان قلب تو 🫀پارت ۲

دختر بچه‌ها را به داخل آورده بود. یکی از پسرهای کوچولو به سمت میز دسر دوید.

"سوجون!" صدای دختر بلند شد. ملایم اما قاطع.

پسرک ایستاد. دختر به آرامی نزدیکش شد و زانو زد. "یادت هست قول چیه؟ اول دست‌ها، بعد قهرمان‌سازی."

پسرک سر تکان داد. دختر دستش را گرفت و به سمت دستشویی برد. در راه، دوباره نگاهش به جونگکوک افتاد. این‌بار شانه‌اش را بالا انداخت و چشمکی زد.

جونگکوک می‌خواست جلو برود. می‌خواست حرف بزند. اما پاهایش سنگین شده بودند.

ناگهان زنگ تلفن دختر به صدا درآمد. آهنگش یک ترانهٔ کودکانه بود. او گوشی را برداشت.

"الان می‌آیم."

به جونگکوک نگاه کرد. "ببخشید، یک مشکل اضطراری در مهدکودک پیش اومده. باید برم."

و قبل از اینکه جونگکوک پاسخی بدهد، او رفت. فقط بوی ملایم صابون و بادام در هوا ماند.

جونگکوک تنها ماند. دستش را روی سینه گذاشت. قلبش هنوز تند می‌زد. اما حالا همراه با حسی عجیب: حسرت.

سئوکجین نزدیک شد. "همه چی رو مرتبه؟ اون دختر رو می‌شناسی؟"

"نه. اما می‌خوام بشناسمش."

سئوکجین لبخند زد. "پس کار ما شروع شده. اول صبح اولین قدم رو برمی‌داریم
دیدگاه ها (۰)

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۳صبح روز بعد، بیمارستان. جونگکوک روی صندل...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱هوای خنک پاییز از پنجرهٔ باز به داخل می‌...

عنوان فیک : "ضربان قلب تو"عاشقانه اسمارت نداره 📿شخصیت های اص...

چند شاتی از جونگکوک... .part ³.بالرینی در شب.ماه ها گذشت، دخ...

سلام غمگین بعد از پریدن اکانت قشنگمون:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط