حکايــــت آن گرگـــــی

حکايــــت آن گرگـــــی

《شده ام كه》
با جمع
《زندگی ميكند》
با جمع
《به شكار ميرود》

امــــــا
تنهایی می جــــنگد
دیدگاه ها (۲)

کفتارها وقتی نمی‌تونن شکار کنن و شکار از دستشون در میره، آخر...

این پلنگ پس از دیدن بچه‌آهوی تنها، موقتاً از شکار آن منصرف م...

«توریسم شکار انسان»شکار انسان در قلب اروپا؛ تفریح تلخ ثروتمن...

⚖️ حکایت قانون؛ از واژه تا زندگیقانون، گاهی از دل یک واژه آغ...

✲ گاهی عشق آینده ای را خلق میکند که دیگر در آن نخواهی بود......

مردی که برای از دست دادن خر خود جشن گرفت!

زندگی پر از گره‌هایی‌ست که تو آن رانبسته‌ای،اما باید تمام آن...

گاهی یک خیرخواهی کوچک می‌تواند زندگی دنیایی انسان را تغییر د...

بسم الله الرحمن الرحیم نمی‌توانی فقط جمع کنی اما پراکنده نکن...

سماوری که به بزم حسین می جوشدبخار رحمت آن جُرم خلق می پوشدحد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط