تو نه خوابی نه خیالی نه تمنای محالی

تو نه خوابی نه خیالی نه تمنای محالی
نه ز دیروز و نه فردا نه ز افسانه نه رویا

رویای منی خواب منی در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
رویای منی خواب منی در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من

دار و ندار من و دل سوخته در آتش درد
آه که آوار جنون با منِ دیوانه چه کرد
دار و ندار من و دل رفته به تاراج جنون
آینه ی باور من خفته خاکستر و خون

سهم مرا جنون بنویس 
بخت مرا نگون بنویس
جان مرا به شعله بکش
نام مرا به خون بنویس

جان مرا به شعله بکش
نام مرا به خون بنویس

رویای منی خواب منی در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
رویای منی خواب منی در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
دیدگاه ها (۲)

بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه توای به تو زنده همه ...

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را بر...

ای همه هستی زتو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شدهآنچه تغیر نپ...

آفتاب مهربانیسایه ی تو بر سر منای که در پای تو پیچیدساقه ی ن...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بی‌دلان سوختهٔ ج...

همه جا با همه کس ، یار نمی‌باید بودیارِ اغیارِ دل‌آزار، نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط