چنانکه ارّه ی کُند از درخت می گذرد

چنانکه ارّه ی کُند از درخت می گذرد
سه شنبه بی تو و یادت چه سخت می گذرد

لباس های تو را در تراس می بینم
نگاهِ هرزه ام از بند رخت می گذرد

به بادهای شمالی قسم که در ذهنم
زنی شبیه تو با موی لَخت می گذرد

کثیف و دودگرفته است ذهن من، آن زن
پرنده ای ست که از پایتخت می گذرد

مرا سفید نخواه ای پرنده! ای زن! ای...
سیاهیِ من از اعماقِ بخت می گذرد!

نگو ندیده بگیرم تو را و عشقت را
چگونه شاهی از این تاج و تخت می گذرد؟

#سه_شنبه را بتکان بی خیالِ قافیه ها
مرا بغل کن عزیزم که وقت می گذرد...!
دیدگاه ها (۹)

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

ابلیس

چنانکه ارّه‌ی کُند از درخت می‌گذردسه‌شنبه بی تو و یادت چه سخ...

سفر بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیستنخواه اشک نریزم، دلم که آهن ن...

سفر بهانه خوبی برای رفتن نیستنخواه اشک نریزم دلم که آهن نیست...

سفر بهانه خوبی برای رفتن نیستنخواه اشک نریزم دلم که آهن نیست...

شاعر:عباسلوسفر بهانه خوبی برای رفتن نیست نخواه اشک نریزم دلم...

.سـفر، بهانه ی خوبـی بـرای رفتن نیستنخواه اشک نـریزم، دلـم ک...

چشمانت داستانی‌ست پرماجرا...همچون کتاب‌های پرهیجان دوران نوج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط