چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم
چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم
سر شام یهو دیدیم زن صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد
داد میزنه "فاضلاب,فاضلاب,فاضلاب"
ما همه نگاهمون رفت سمت دستشویی و حموم
گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد
که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت گفت بخور عزیزم!
نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش"فاضل"بود صدا میزد که براش آب بریزه.
فاضل آب! فاضل آب! ...
بدبخت غذا تو گلوش گیر کرده بود
سر شام یهو دیدیم زن صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد
داد میزنه "فاضلاب,فاضلاب,فاضلاب"
ما همه نگاهمون رفت سمت دستشویی و حموم
گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد
که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت گفت بخور عزیزم!
نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش"فاضل"بود صدا میزد که براش آب بریزه.
فاضل آب! فاضل آب! ...
بدبخت غذا تو گلوش گیر کرده بود
- ۱.۷k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط