چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم
سر شام یهو دیدیم زن صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد
داد میزنه "فاضلاب,فاضلاب,فاضلاب"
ما همه نگاهمون رفت سمت دستشویی و حموم
گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد
که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت گفت بخور عزیزم!
نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش"فاضل"بود صدا میزد که براش آب بریزه.
فاضل آب! فاضل آب! ...
بدبخت غذا تو گلوش گیر کرده بود
دیدگاه ها (۱)

امروز به خدا گفتم? چرا هر موقع من میام بیرون رعد و برق میزنه...

یه روز معلم از یکی از دانش اموزاش پرسید:پنج تا پرنده روی یه ...

روزایی که ساعت هفت صبح پا میشم میرم دانشگاه...ولی کلاس برگزا...

مهم نیس پشت سرم چی میگن چون اونایی رو که برام مهمن میشناسم!ب...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟13(اسپانیا=ساعت 3:25 PM) *روی زمین سرد خو...

اشتباه من

#Gentlemans_husband#season_Third#part_366_بی خاصیت دلت نمیسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط