آن سوی تنها یی

آن سوی تنها یی
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود



چه بیقرار بودی زودتر برو ی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی


من سوگوار نبودنت نیستم


من شرمسار این همه تحملم
دیدگاه ها (۱۰)

در ستاره باران میلادت میان احساس من تا حضور تو حبابی است از ...

من بودنت را خواندم و تمرین کردم قرار نبود نبودنت را امتحان ...

پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزیاز پیاز هم کمتر بودم ، ...

ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع♡♥♡♥♡ناز چشم کسی جز تو خریدن...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

رز آبی پارت ۹

مربی موتور سوار

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط