می‌لرزانی گسلهای قلبم را وقتی که یادت در تار و پود ذهنم

می‌لرزانی گسلهای قلبم را وقتی که یادت در تار و پود ذهنم و نجوای صدایت در گوش جانم نفوذ می کند
دیدگاه ها (۰)

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

عزیزکرده‌... قدم‌هایت را نه بر خاک، که بر قلبم نهادی... همان...

میناکاری، رقصِ لاجوردیِ رنگ‌هاست بر تنِ فلز؛ جایی که آتش، جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط