از دور‌ دیدمش داشت سیگار می‌کشید رفتم کنارش نشستم گفتم :

از دور‌ دیدمش داشت سیگار می‌کشید رفتم کنارش نشستم گفتم : احوالت چطوره؟ ایال میدونن دوباره داری سیگار می‌کشی؟!
گفت: تمومش کردم همچیو.
گفتم: از این بحثا پیش میاد دو روز دیگه طاقت نمیارید دوباره بر میگردین بهم، غصشو نخور بابا.
با بغض تو صداش گفت: تصور کن نفر سوم یه رابطه بودی، تصور کن وقتی له له میزدی تا باهاش حرف بزنی، اون داشت قربون صدقه‌ی یکی دیگه میرفت، تصور کن خودتو مخاطبِ عکساش، پستاش و تکستاش بدونی؛ بعد متوجه شی با ذوق همه‌ی اینارو واسه ینفر دیگه گزاشته، تصور کن تو با فکر اون رویا میبافتی اونم با فکر اون،
صداش بلند تر شد: تصور کن وقتی از دلتنگی داشتی جون میدادی اون داشت خودشو خرج ینفر دیگه میکرد ..
گفتم: یه نخ سیگار میدی .
#تکس
دیدگاه ها (۱)

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود و ب...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 33صبح روز بعداِما هنوز صبحانه اش رو ت...

intertwined fate of two enemies-part 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط