چشمانش را در چشمانم فرو بست

چشمانش را در چشمانم فرو بست،
لبانش را در لبانم ،
دستانش را در دستانم ،
و مهرش را
همچون پیاله ای آب سر کشیدم..

اکنون او رفته ست
و من بسان چاهی
که آخرین تصویر ماه را
از خاطرش نبرده
از عشق سیر گشته ام..
دیدگاه ها (۱)

شعر یعنیٺوکہ آرامش احـــــــــــوال منی...‎‌‌‎

به ترمه ی خیال توحریرِ شعرِ من، سپید نوشت! تا خودِ بهشتکه ای...

دلم گرفته استمثل پنجره ای که رو به دیوار باز می شوددلم گرفته...

.مــیــتــرســم ارزویــت ڪــنــممــغــرور شــویمــحــال شــو...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟥

24:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلنگاهی خیره به...

part(12) 🤍rose white🤍تهیونگ با تمام سرعتش خودش رو به اونا رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط