سُپور صبح مرا دید

سُپور صبح مرا دید
که گیسوان درهم و خیسم را
ز پلکان رود می‌آوردم‌
سپیده ناپیدا بود
□
دوباره آمده ام‌
از انتهای درّه ی سیب‌
و پلّکان رفته ی رود
و نفس پرسه زدن اینست‌
رفتن‌
گشتن‌
برگشتن‌
دیدن‌
دوباره دیدن‌
رفتن به راه می‌پیوندد
ماندن به رکود
در کوچه های اوّل حرکت‌
دست قدیم عادل را
بر شانه ی چپ خود دیدم‌
و بوسیدم‌
و عطر بوسه مرا در پی خواهد برد
دیدگاه ها (۱)

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

ناهید نقشبندی نویسنده‌ی سنندجی

دخترک گندمگون پشت پنجره دوباره گیسوان خرمایی اش را شانه می ز...

.حجت‌الاسلام قرائتی؛ ▫️ روز قیامت اهل بهشت از اهل جهنم می پر...

صرفاً جهت یادآوری...‼️🤍 #امام_زمان #اللهم_عجل_لولیک_الفرج

فرازهایی زیبا, از صلوات ضراب اصفهانی در مدح و ستایش و دعا بر...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

🚩🇮🇷میدان با تو خیابان با ما🇮🇷🚩🇮🇷یاعلی مددی🇮🇷

نحن‌شيعةعلي‌بن‌ابي‌طالب🌸🌱#امیرالمومنین «علیه‌السلام» #مذهبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط