یک روز دو نفر تو حیاط تیمارستان قدم می زدند، اولی میزنه ب

یک روز دو نفر تو حیاط تیمارستان قدم می زدند، اولی میزنه به چراغ راهنما و میگه: هرچه در این خانه را می زنم کسی جواب نمی دهد،دومی گفت،: عجیب است چراغشان هم روشن است.
دیدگاه ها (۱)

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

.یک روزکه حال دلم بهتر شد،برای تمام روزهاییکه دوام آوردم،آرا...

پارت ۲۴ | چهارمین نفرصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.تق.....

یکی از یهودیان میگه در روز شبات (روز استراحت - شنبه) درسته ر...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط