من به بودنش نیازمند شدم .

من به بودنش نیازمند شدم .
وقتی که دیگر رفت ،
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم .
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی که او تمام شد ، من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولٌد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
دیدگاه ها (۱)

غصه من:(.......)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

افتاده در چشم تو صاف

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط