گفته بودے که چرا محو تماشای منے؟

گفته بودے که چرا محو تماشای منے؟
آن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنے!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود 
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنے!
#فریدون_مشیری♥
دیدگاه ها (۱)

-مَـرا بِبَخـش اَگَـر ماهـے...🌙 ♥ :):

😂 👍 واقعا... :/

😍 😉 👼 ♥

:)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

صدای شلیک

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

Part ¹⁹نگاهم بی‌اختیار روی تک‌تکِ جزئیات وجودش می‌لغزید انگا...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط