داستان

ادامه:
شماره ۴
دختر از روی سادگی خودشو نشون میده و مامان و باباش اونو میبینن و خیلی جا میخورن
باباش جوی نشون میده که: من و مامانت خوبیم
چرا بیدار شدی؟
چیزی شده؟
من و مامانت فقط داریم حرف میزنیم
دختر احساساتشو نمیتونه کنترل کنه با اینکه بچه است ولی خیلی درکش بیشتر از اونیه که حرف باباشو قبول کنه و باور ‌کنه برای همین بی دلیل میزنه زیر گریه..
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

P3 .PRISON MAFIA.

سناریو:زخم التیامی/ پارت بیوگرافینیهی بعد میلیارد ها سال پار...

بیوگرافی

دوست پسر گیسو کمند من

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

P25کراواتش رو مرتب کرد و نگاهی به سر و وضعش انداخت،جینا همان...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط