Forbidden love③

Forbidden love③

ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد می‌پوشم چرا باید به‌خاطر بقیه تیپم رو عوض کنم اونی که مشکل داره باید مغزش رو درست کنه نه من من این کار رو نمی‌کنم و هرجور دلم بخواد زندگی می‌کنم خودت گفتی بزرگ شدم پس استایل و زندگیم دست خودمه و به هیچ‌کس ربطی نداره ما داریم تو سال ۲۰۲۶ زندگی می‌کنیم نه سال ۱۹۰۰
چانی: ا/ت
ا/ت: داداش هیچی نگو کل شرکت هم مال خودت می‌دونم که خیلی دوستش داری من اصلاً از پس اداره کردنش برنمی‌آیم
چانی: ا/ت گوش بده ببین من چی می‌گم
ا/ت: از این زندگی خسته‌کننده خسته شدم آقای جئون وایسا می‌خوام پیاده شم
کوک: صبر کن بریم خیابون اصلی بعد
ا/ت: گفتم نگه دار همین‌جا پیاده می‌شم
ماشین که ایستاد در رو باز کردم و پیاده شدم

چند دقیقه بعد
روی نیمکت نشسته بودم که یه نفر اومد و کنارم نشست
ا/ت: برو آقا مزاحم نشو
کوک: خانم کیم
با عصبانیت برگشتم و بهش نگاه کردم
ا/ت: حالا فهمیدی چرا تو بار چیزی به چانی نگفتم ولی خودم می‌دونم همه‌ش از قصد بود ای کاش می‌فهمیدم تو اون کله‌ی تو چی می‌گذره
خواستم برم که مچ دستم رو گرفت
کوک: ا/ت
ا/ت: چی از جونم می‌خوای زندگی خودمه چرا دخالت می‌کنی داشتم راه خودم رو می‌رفتم
کوک: داداشت بی‌راه نمی‌گفت نه داداشت نه حتی تو
ا/ت: وای تو هم واسه من فیلسوف شدی لطفاً تنهام بذار
کوک: چانی گفت تنهات نذارم
ا/ت: می‌تونی من رو برسونی خونمون
کوک: آره
سوار ماشین شدیم و برگشتیم عمارت بدون اینکه حرفی بزنم پیاده شدم و یک‌راست رفتم تو اتاقم تمام وسایلم رو توی چمدون ریختم
چانی: ا/ت کجا می‌ری
ا/ت: بابا
پ: جانم
ا/ت: می‌خواستم یه چیزی بهتون بگم
پ: جان بابا
ا/ت: من هیچ سهمی از شرکت نمی‌خوام هیچ‌کدومش رو می‌خوام برم خوابگاه هفته‌ی بعد دانشگاه‌ها شروع می‌شه تا قبل از فارغ‌التحصیلی هم برنمی‌گردم لطفاً دنبالم هم نیایید چون می‌خوام روی پای خودم وایستم و زندگیم رو بسازم
پ: دخترم
ا/ت: بابا التماست می‌کنم فقط یه سال تنهام بذار بعدش برمی‌گردم دلم براتون تنگ میشه
چمدونم رو برداشتم و زدم بیرون
کوک: می‌دونستم می‌آی منتظرت بودم
ا/ت: برو کاری باهات ندارم
کوک: کجا می‌ری
ا/ت: هتل
کوک: بیا بشین خودم می‌برمت
ا/ت: نه من با تو هیچ‌جا نمی‌ام
کوک: چرا
ا/ت: حوصله‌ات رو ندارم
دستم رو کشید و گذاشت تو ماشین
ا/ت: به‌جز هتل جای دیگه‌ای رو بلد نیستی
کوک: نه
ا/ت: پول همراهم نیست می‌تونی بهم قرض بدی
کوک: کیف پولم خونست
ا/ت: با گوشیت نمی‌تونی کارت به کارت کنی
کوک: شارژ نداره
ا/ت: می‌شه امشب بیام خونت
کوک: خونه‌ی من
ا/ت: آره صبر کن فکر نکن بخشیدمت ولی موقعیت بدی هم نیست حداقل از اون جهنم دور می‌شم و مستقل می‌شم
کوک: باشه بریم

چند دقیقه بعد
ا/ت: تنها زندگی می‌کنی
کوک: آره
رفتیم داخل
ا/ت: خونەت قشنگه
کوک: ممنون
ا/ت: خیلی هم تمیزی
کوک: بازم ممنون
ا/ت: آقای جئون
کوک: بله
ا/ت: نوشیدنی داری هوس کردم
کوک: آره دارم
ا/ت: بیا بخوریم تو هم با من می‌خوری
کوک: آره
...............

فردا
چشم‌هام سنگین بود ولی دستم روی یه چیزی بود که جنسش عجیب بود
چشم‌هام رو که باز کردم با سینه‌ی برهنه‌ی جونگ‌کوک مواجه شدم اونم داشت با چشمای گشاد شده نگاهم می‌کرد هم‌زمان جیغ کشیدیم و هر دو پتو رو کشیدیم که پتو افتاد و جونگ‌کوک افتاد روم
ا/ت: چشم‌هات رو ببند
به‌سختی از روم بلند شد سریع پتو رو دور خودم پیچیدم و لباسم رو پوشیدم جونگ‌کوک هم لباس‌هاش رو پوشید
با خشم پریدم سمتش و یکی محکم خوابوندم تو گوشش
ا/ت: عوضی با من چیکار کردی با زندگیم چیکار کردی
کوک: نمی‌دونم من مست بودم
همون‌جا روی زمین نشستم و زدم زیر گریه
ا/ت: من دختر بودم عوضی من پاک بودم
کوک: منم مست بودم به خدا چیزی یادم نمیاد
با عصبانیت بلند شدم و یقه‌ش رو گرفتم
ا/ت: ازت شکایت می‌کنم به خدا می‌ندازمت زندان نابودت می‌کنم
کوک: باور کن چیزی یادم نمی‌آید منم گیجم
ا/ت: دروغ می‌گی
کوک: قسم می‌خورم خودم هم هیچی یادم نیست
دوباره روی زمین نشستم و هق‌هق گریه کردم
ا/ت: عوضی با آینده‌م چیکار کردی

#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

ایدل من#پارت_3روی تخت نشسته بودم و با پتو خودم رو پوشوندم. چ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط