تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۶۳

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۶۳

ماشین رو نگهداشت و آهنگ رو هم قطع کرده بود سوا دستش رو گذاشت رویه سرش و با عصبانیت روبه بیتگرام کرد
سوا : سرم رو به درد آوردی با این آهنگ مزخرفت
بیتگرام پوزخندی زد و آرنج اش رو تکیه گاه رویه فرمون گذاشت
بیتگرام: تو که سرت درد میکرد
سوا دست پاچه گفت
سوا : یعنی سرم بیشتر درد گرفت
بیتگرام مود اش تغییر و اخمی کرد
بیتگرام: هرکی رو میتونی گول بزنی اما منو نه
با همون پوزخند رو لب به حرف هایش ادامه داد
بیتگرام: از داداشم دور شو حتا فکرشم نکن که زندگیش رو خراب کنی اون عاشق همسرشه ...
سوا عصبی گفت
سوا : چطور میتونی به من
بیتگرام حرفش رو قطع کرد بیتگرام: دست بردار از مردای متاهل من آدمای مثله تو رو خیلی دیدم همشون دنباله مرد های متاهل راه میافتن
سوا : تو ... تو یه من اینجوری میگی تو خودت احمقی نمی‌بینی که جیمین رو بیشتر از تو دوست دارن اصلا هیچکس به تو اهمیت
بیتگرام پوزخندی زد و با صدای خونسردی گفت
بیتگرام : از ماشینم برو بیرون ..... سریع
سوا از ماشین اش پیاده شد درو با شتاب بست بیتگرام زیر لب زمزمه کرد
بیتگرام: مگه می‌زارم رو حرفم حرفی زده بشه اسکل ..
عصبی شد از حرف های اون دختر با بالا ترین سرعت حرکت کرد
در طی راه هواسش نبود به جاده با دختری که آمد جلو نتونست به موقع ماشین رو نگهداره کنج ماشین خورد به پای دختره سریع ماشین رو نگهداشت و پیاده شده
سمته دختری که رویه زمین نشسته بود و پاش رو گرفته بود رفت خم شد و رویه یه پایش نشست
بیتگرام: خانم حالتون خوبه
وقتی اون دختر صورت اش را سمته بیتگرام چرخوند موهای که از رویه صورتش کنار زده شد برق چشم های بیتگرام متبوع شد
یوشیکو: خوبم
بیتگرام: معذرت می‌خوام بریم بیمارستان
یوشیکو: خودم میرم آقا نمی‌خواد شما به زحمت بشید
بیتگرام زیر لب زمزمه کرد
بیتگرام: من که به رحمت خدا رفتم
یوشیکو: چیزی گفتید
بیتگرام: نه نه نه بریم
یوشیکو رو براید استایل بغل کرد و تویه ماشین گذاشت
یوشیکو: لازم نیست زحمتتون میشه
بیتگرام ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد با لحن مخ زنی گفت
بیتگرام : مگه میشه همچین خانم خوشگلی رو شب باز تو این حال تنها بزارم تو خونه ما نی
یوشیکو لبخندی زد
...............
ات درحالی که چانسو تو بغلش بود تویه اتاق قدم میزد چانسو سرش رو گذاشته بود رویه شونه مامانش دست های کوچیک اش رو برده بود لای موهای مامانش و باهاشون بازی میکرد جیمین رویه تخت نشسته بود با گوشی اش ور می‌رفت ..
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۱۶۳ات : بخواب شازده من جیمین با دیدن آنها گوشی اش...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۶۴با صدای گوشی اش از همسر و پسرش جدا...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۶۲جیمین و بیتگرام وارده اتاق جلسه شد...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۶۱ ات درحالی که دوقلو ها تو بغلش بود...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۷: شب قبل از رفتنکم‌کم جمعیت خانه کمتر شد...

✨REGRET✨PART: 3ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط