چو گل های شقایق داغدارم

چو گل های شقایق داغدارم

بیا پروانه شو بنشین کنارم

بشو مرهم به زخم قلبم ای دوست

که خنجر خورده ی این روزگارم
دیدگاه ها (۱)

وقتی حصار غربت من تنگ می شودهر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود...

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیمهمه تغییر دمی بود و نمی دانست...

عاشقی با قلب من بیگانه شدخنده از لب رفت و یک افسانه شدحس و ح...

ای آنکه سوختی دل من را به تیغ هجر ای کاش ایزد از تو بگیرد تق...

⁨⁨مگذار باز از سفرت بی‌خبر مرایک‌ بار هم اگر شده با خود ببر ...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

کم مونده بود به ترکی بگم دلم برا بودنت تنگ شده که گفتم اره د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط