**

**
روزگار…
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم…
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه
دیدگاه ها (۱)

اگر نمی توانیم بر سر تربتدوست داشتنی ترین افراد زندگیمو...

!!!؟؟!خخخ

آرزوهای قشنگ آرزو نکن شرایط ساده تر بود، بخواه که قویتر و ب...

"خدا"درگل،خدا،درآب و رنگ ست"خدا"نقاش این دشت قشنگست..."خدا"ی...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

چقدر این حکایت مطابقت بااین روزگار دارهداستان روباه دم‌بریده...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

حماسی

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿••عشق مثلِ بادِ صحرا، چشمِ دل را کور ...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط