اسم فیک: عشق در یک نگاه

اسم فیک: عشق در یک نگاه

part: ۷

کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از اونجایی که مامان بابا ساعت ۷ از خونه رفتن بیرون نیستن و جیمین هم ۸/۱۵
رفت.
از اجوما خدافظی کردم و سوار ماشین شدم
روشن کردم و یه اهنگ ملایم گزاشتم و به لوکیشنی که مامور توسعه سلامت جامعه داد راه افتادم از خونه تا مکانی که باید میرفتم حدود ۱۵ مین راهه

بعد حدود ۲۰ مین بعد ترافیک رسیدم و پیاده شدم
باید میرفتم سرجا که جنازه بود داشتیم با اقای کیم سو هیون صحبت میکردیم درباره قاتلانی که دست به یکی کردن و این مقتول رو کشتند

باید جاهایی که مربوط به قتل بود رو بازدید میکردم به همره چند تا مامور
چند جایی که رد پیدا کردیم رو شماره گزاری کردیم.
محل بعدی که باید میرفتیم یه جای متروکه بود که تشخیص داده شده یکی از قاتلان اونجا کشته شده.
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

ویو کوک:

از خواب بلند شدم و رفتم حموم یه دوش ۱۵ مین گرفتم و در اومدم
لباس پوشیدم رفتم پایین صبحانه خوردم
و از اجوما تشکر کردم و رفتم به سمت ماشینم
امشب قرار بود برم خونه مامان اینا صحبت داشتن باهام درمورد یچیز خیلیی مهم که قراره ساعت ۸/۳۰ برم خونشون.
تا سمت بار حدود نیم ساعت راه بود و
و رسیدم الکس ( اسم بادیگادشو یادم رفت نمیدونم همین بود یا نه😂) اومد و درمورد شرکت حرف زدیم رفتم سراغ انبار اصلحه و جیمین اومد درموردشون صحبت کردیم و پشت سرش تهیونگ اومد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ویو جیمین:
ساعت ۸/۱۵ از خونه زدم بیرون رفتم سمت انبار و سلامی بلند کردم و رفتم طرف جونگ کوک و درمورد حرف زدیم و دیدم پشت سرم تهیونگ اومد داخل

خلاصههه همشون
فهمیده بودیم به باند خطری حدود یه کامیون اصلحه هارو دزدیدن وباید هرچه زودتر گیرشون میوردیم

البته با حرف هایی که درموردش زدیم و مخالفت ها و موافقت ها تصمیم گرفتیم با دخترا این کارو انجام بدیم  و تهیونگ یه نقشه عالی برا انجام اینکار داشت
و بعد مخالفت و موافقت ما تصمیم گرفتیم اوکی رو بدیم و اوکی رو دادیم


بعد چند دقیقه یچیزی یادم افتاد زنگ زدم به ملیسا رفتم دور از جمعیت و حرف زدیم که قرار گزاشتم باهاش که امروز غروب هر ساعتی که کارش تموم شد باهاش برم خرید برای فردا که خاستگاریشه

گوشیو قطع کردم رومو ک اونور کردم دیدم اقای جئون پشت سرمه
گفت: امروز کجا میخوای بری پارک جیمین
منم گفتم:
زهر ترکم کردی مردک خر (😐😂😂)
با ملیسا قراره برم خرید

گفت: براچی چی میخوای؟

گفتم فوضولیش بت اومده کوکی(😂🤣)

بعد هردومون یه خنده مستعطیلی کردیم و....

ادامه دارد.... 🎀

بعد مدتها😔😭
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

وقتی تولدت بودو..

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط