خودشان شوق رفتن داشتند مسلما شما که اعضای خانوادهشان ب
خودشان شوق رفتن داشتند، مسلماً شما که اعضای خانوادهشان بودید نگرانیهای خودتان را داشتید؟
قطعاً همینطور است. منتها مادرم هیچ وقت این چیزها را به روی پدرم نمیآورد. از زمان جنگ تا به حال نشده بود که رک و راست با پدر برای رفتن به جبهه مخالفت کند. شاید به نوعی او را بیشتر از ما درک میکرد. اما من خودم زمانی که پدر داشت توشه سفرش را میبست، از سر ناراحتی و نگرانی گفتم: بابا سوریه به ما چه ربطی دارد؟ یک نگاه خاصی به من انداخت و گفت: اگر این حرف را از روی ناآگاهی میزنی برو کمی روی این قضیه فکر کن. اما اگر از سر حرص و ناراحتی میگویی و حرفت حرفهای دیگران است، باید بگویم همه این حرفها و رفتارها عیناً در 1400 سال پیش هم تکرار شد که واقعه عاشورا رخ داد. آن زمان هم یکی میگفت من رزمندگیهایم را کردهام و دیگر نباید در جبهه حضور داشته باشم. هرکسی بهانهای میآورد. اما الان وقت بهانه نیست و باید عمل کرد.
خودشان شوق رفتن داشتند، مسلماً شما که اعضای خانوادهشان بودید نگرانیهای خودتان را داشتید؟
قطعاً همینطور است. منتها مادرم هیچ وقت این چیزها را به روی پدرم نمیآورد. از زمان جنگ تا به حال نشده بود که رک و راست با پدر برای رفتن به جبهه مخالفت کند. شاید به نوعی او را بیشتر از ما درک میکرد. اما من خودم زمانی که پدر داشت توشه سفرش را میبست، از سر ناراحتی و نگرانی گفتم: بابا سوریه به ما چه ربطی دارد؟ یک نگاه خاصی به من انداخت و گفت: اگر این حرف را از روی ناآگاهی میزنی برو کمی روی این قضیه فکر کن. اما اگر از سر حرص و ناراحتی میگویی و حرفت حرفهای دیگران است، باید بگویم همه این حرفها و رفتارها عیناً در 1400 سال پیش هم تکرار شد که واقعه عاشورا رخ داد. آن زمان هم یکی میگفت من رزمندگیهایم را کردهام و دیگر نباید در جبهه حضور داشته باشم. هرکسی بهانهای میآورد. اما الان وقت بهانه نیست و باید عمل کرد.
قطعاً همینطور است. منتها مادرم هیچ وقت این چیزها را به روی پدرم نمیآورد. از زمان جنگ تا به حال نشده بود که رک و راست با پدر برای رفتن به جبهه مخالفت کند. شاید به نوعی او را بیشتر از ما درک میکرد. اما من خودم زمانی که پدر داشت توشه سفرش را میبست، از سر ناراحتی و نگرانی گفتم: بابا سوریه به ما چه ربطی دارد؟ یک نگاه خاصی به من انداخت و گفت: اگر این حرف را از روی ناآگاهی میزنی برو کمی روی این قضیه فکر کن. اما اگر از سر حرص و ناراحتی میگویی و حرفت حرفهای دیگران است، باید بگویم همه این حرفها و رفتارها عیناً در 1400 سال پیش هم تکرار شد که واقعه عاشورا رخ داد. آن زمان هم یکی میگفت من رزمندگیهایم را کردهام و دیگر نباید در جبهه حضور داشته باشم. هرکسی بهانهای میآورد. اما الان وقت بهانه نیست و باید عمل کرد.
خودشان شوق رفتن داشتند، مسلماً شما که اعضای خانوادهشان بودید نگرانیهای خودتان را داشتید؟
قطعاً همینطور است. منتها مادرم هیچ وقت این چیزها را به روی پدرم نمیآورد. از زمان جنگ تا به حال نشده بود که رک و راست با پدر برای رفتن به جبهه مخالفت کند. شاید به نوعی او را بیشتر از ما درک میکرد. اما من خودم زمانی که پدر داشت توشه سفرش را میبست، از سر ناراحتی و نگرانی گفتم: بابا سوریه به ما چه ربطی دارد؟ یک نگاه خاصی به من انداخت و گفت: اگر این حرف را از روی ناآگاهی میزنی برو کمی روی این قضیه فکر کن. اما اگر از سر حرص و ناراحتی میگویی و حرفت حرفهای دیگران است، باید بگویم همه این حرفها و رفتارها عیناً در 1400 سال پیش هم تکرار شد که واقعه عاشورا رخ داد. آن زمان هم یکی میگفت من رزمندگیهایم را کردهام و دیگر نباید در جبهه حضور داشته باشم. هرکسی بهانهای میآورد. اما الان وقت بهانه نیست و باید عمل کرد.
- ۳۲۴
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط