با قلموی سکوت

با قلموی سکوت

می کشم نقش تو را بر ديوار
نقشی از لحظه خوب ديدار

و به آن رنگ وفا خواهم زد
بعد از آن با قلم ساده عشق

می نويسم که دلم آينه بود
در نبود تو به پای تو نشست

می نويسم که غرور و دل من

زير پای تو برای تو شکست
دیدگاه ها (۱)

Dana-Apada

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

attar-050615

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط