با پسر خالم تو اتاق بودم داشتیم کادوی تولد بابامو کادو می

با پسر خالم تو اتاق بودم داشتیم کادوی تولد بابامو کادو میکردیم
بابام در زد تا اومد درو باز کنه مث عنکبوت چسبیدم به در گفتم.نیآا!!
نیا دارم لباس میپوشم:|||
هیچی دیگه الان از خونه بخت براتون پست میزارم
دیدگاه ها (۲)

دخترگفت: شنیدم داری إزدواج میکنی...مبارکه ؛ خوشحال شدم شنیدم...

...........

‎@ . - .‎(\_,' ' .‎ ./\. ',',بشاش : تو رف...

.

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟢یونگی تو بهشت بود، کی بود که میتونس...

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7جلومو که نگاه کردم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط