اقای من
اقای من.'،
پارت۸
کوک شاید مثل یه بچه دیده میشد.ولی نبود...از بچگی بیشتر از سنش درک میکرد و میفهمید. ۱۵ سالش بود که به اون مدرسه رفته بود...کاش نمیرفت و اون مردو نمیدید.حقیقتش الان تو دلش پر نفرت بود.دیوونگی؟استادش بهش گفته بود دیوونه...بچه بازی...
حتی نمیخواست اون کلمرو به یاد بیاره
اگه استاد ترجیح میداد با زنش باشه دیگه چیکار میکرد؟به زور پیش خودش نگه میداشت؟
دیگه کافیه...
_کیم...تموم شد...تو خواستتو به زبون آوردی..مثل همه منم تو چشت بچه بودم..باورم نکردی..باشه. امیدوارم.... با زنت خوش بگذره
حرف هاشو شمرده شمرده،وقتی عکسا رو از گوشی پاک میکرد گفت. انگار کوک بریده بود...
پارت۸
کوک شاید مثل یه بچه دیده میشد.ولی نبود...از بچگی بیشتر از سنش درک میکرد و میفهمید. ۱۵ سالش بود که به اون مدرسه رفته بود...کاش نمیرفت و اون مردو نمیدید.حقیقتش الان تو دلش پر نفرت بود.دیوونگی؟استادش بهش گفته بود دیوونه...بچه بازی...
حتی نمیخواست اون کلمرو به یاد بیاره
اگه استاد ترجیح میداد با زنش باشه دیگه چیکار میکرد؟به زور پیش خودش نگه میداشت؟
دیگه کافیه...
_کیم...تموم شد...تو خواستتو به زبون آوردی..مثل همه منم تو چشت بچه بودم..باورم نکردی..باشه. امیدوارم.... با زنت خوش بگذره
حرف هاشو شمرده شمرده،وقتی عکسا رو از گوشی پاک میکرد گفت. انگار کوک بریده بود...
- ۵۷۸
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط