از من رمیده یی و من ساده دل ھنوز

از من رمیده یی و من ساده دل ھنوز

بی مھری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چنان به مھر تو بستم که بعد از این

دیگر ھوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا

در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

یادآر آن زن، آن زن دیوانه را که خفت

یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز

لرزید بر لبان عطش کرده ا ش ھو س

خندید در نگاه گریزنده ا ش نیاز

لب ھای تشنه ا ش به لبت داغ بوسه زد

افسانه ھای شوق ترا گفت با نگاه

پیچید ھمچو شاخه پیچک به پیکرت

آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه

ھر قصه ئی ز عشق که خواندی به گو ش او

در دل سپرد و ھیچ ز خاطر نبرده است

دردا دگر چه مانده از آن شب، شب شگفت

آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است

با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد

می خواھمت ھنوز و به جان دوست دارمت

ای مرد، ای فریب مجسم بیا که باز

بر سینه پر آ تش خود می فشارمت
دیدگاه ها (۱)

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

ادامه پارت ² ا/ت پاکت را باز کرد. داخلش عکسی قدیمی بود؛ تصوی...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

فراتر از خویش

اعتیاد من بهت.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط