خیال ات

خیال ات
پنجره خیال ات
پنجره ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب

که هر زمستانی را

دلباختۀ بهار می کند !
ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب
که هر زمستانی را
دلباختۀ بهار می کند !
دیدگاه ها (۶)

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

رمان تهیونگ و جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط