دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به ماما

دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به مامانم میگم من یه اپل میخوام؟ ی لبخند مرموز زد! شب که بابام اومد دستش یه پلاستیک سیبه میگه تو فک کردی من وبابات انگلیسی بلد نیستیم
دیدگاه ها (۳۶)

part:2۲میرن: عروسی دوستشجیمین به این فکر کرد که اگه فقط برای...

چند پارتی(درخواستی)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

خون و عشق 🩸❤️ پارت چهارم لینو بعد از چند دقیقه از اون خیاب...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت اول: سایه‌ی یک کابوسیک سال پیش…اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط