در لحظه های تنهایی ام

در لحظه هایِ تنهایی ام
خیالِ تو را می بوسم
.
و در لابه لای سکوتم
تو را فریاد می زنم
.
و در همه ی نفس هایم
هوایِ تو را
نفس می کشم
.
مثلِ همان شاعرِ قدیمی ، مثلِ نیما
" تو را من چشم در راهم شباهنگام "
.
شباهنگام
مرا صدا بزن
مرا به خلوتِ حضورت ، میهمان کن
و از دردها و هَمهَمه ها
رهایم کن



#سیامند_اصلانی
دیدگاه ها (۴)

ﻫﻴﭻ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﺟﻬﺎﻥ؟ﮔﻔﺘﻲ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩﻱ!؟ﻛﺎﺵ، ﻳﻚ ﺭﻭﺯ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ...

قفل بر لب می زنم شاید که تو بازش کنی آن زمانی که دلم از عالم...

نمی شوددر کوچه های "#اردیبهشت"تنها قدم زدخودت را زود برسان#ر...

عشق آن اگر باشد که می‌گوینددل‌های صاف و ساده می‌خواهدعشق آن ...

در لحظه های تنهایی امخیال تو را می بوسمدر لابه لای سکوتم تو ...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

نامه بی نشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط