#تپش.قلب.من
#تپش.قلب.من
Part 6
تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشی
ات:چی!
تهیونگ:قراره مامان بچه هام بشی...همین
ات:نه...
تهیونگ:نه نداریم من یکی از بزرگترین مافیا های کره ام پس یعنی میتونم هرکاری باهات بکنم..من که نمیخوام خانم کوچولو آسیب ببینه...پس...
ات:باش....
تهیونگ:خب چون قبول کردی میزارم یه 1 ساعت دیگه بری دوستت رو ببینی
ات:.....
تهیونگ:میتونی بری
ویو ات
رفتم اتاقم و نشستم لبه ی تخت و با خودم گفتم واقعا قبول کردم چرا قبول کردم اصلا اون لحظه چرا همچین چیزی گفتم...
(پرش زمانی/12 شب)
روی صندلی اتاقم نشسته بودم که نفهمیدم اصلا می خوابم برد و فردا صبح که بیدار شدم دیدم روی تختم
ات:کی من رو گذاشته روی تخت(با خودش)
از اتاق رفتم بیرون و رفتم صبحونه بخورم که تهیونگ رو دیدم
ات:دیشب کی من رو گذاشت روی تخت؟!
تهیونگ:من گذاشتم
ات:چرا بدون اجازه ی خودم بهم دست زدی
تهیونگ:اون هیچ به جز خودت به اون لبات هم دست زدم بیب
ات:...چرا همچین کاری کردی و چرا بهم میگی بیب؟!(عصبانی)
تهیونگ:....
Part 6...
Part 6
تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشی
ات:چی!
تهیونگ:قراره مامان بچه هام بشی...همین
ات:نه...
تهیونگ:نه نداریم من یکی از بزرگترین مافیا های کره ام پس یعنی میتونم هرکاری باهات بکنم..من که نمیخوام خانم کوچولو آسیب ببینه...پس...
ات:باش....
تهیونگ:خب چون قبول کردی میزارم یه 1 ساعت دیگه بری دوستت رو ببینی
ات:.....
تهیونگ:میتونی بری
ویو ات
رفتم اتاقم و نشستم لبه ی تخت و با خودم گفتم واقعا قبول کردم چرا قبول کردم اصلا اون لحظه چرا همچین چیزی گفتم...
(پرش زمانی/12 شب)
روی صندلی اتاقم نشسته بودم که نفهمیدم اصلا می خوابم برد و فردا صبح که بیدار شدم دیدم روی تختم
ات:کی من رو گذاشته روی تخت(با خودش)
از اتاق رفتم بیرون و رفتم صبحونه بخورم که تهیونگ رو دیدم
ات:دیشب کی من رو گذاشت روی تخت؟!
تهیونگ:من گذاشتم
ات:چرا بدون اجازه ی خودم بهم دست زدی
تهیونگ:اون هیچ به جز خودت به اون لبات هم دست زدم بیب
ات:...چرا همچین کاری کردی و چرا بهم میگی بیب؟!(عصبانی)
تهیونگ:....
Part 6...
- ۳۴۸
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط