پسرا پنج دقیقه بعد

پسرا پنج دقیقه بعد

ته ا ا اتت نیستتتتتتتتتت

کوک سریع بلند شد و گفت

کوک شک ندارن فرار کرده دختره ی عنتر گیرش بیارم جرشش میدم

نامجون وقتی به خودم اومدم دیدم فقط ما تو مهمونی موندیم

ته یهو صدای داد یکی که کمک میخواست اومد دیدم کای دست ات رو از پشت گرفته و داره میکشوندش داخل عمارت

ات هقق اوپااااااااااااااا اوپاااااااااااا کمکککککک ممممممم(جلو دهنش رو گرفت

ته خون به مغزم نمیرسید با پسرا سریع دویدیم تو عمارت که دست هممون رو از پشت گرفتن و رو صندلی بستنمون

که کای اومد پایین ات رو از موهاش گرفته بود و پرتش کرد جلوی ما

ات اخخخخخ هق

ات داشت نشسته و روبه دشت عقب عقب میرفت کای هم نزدیکش میشد و یک خنده مریض روی لبش داشت

ات با با شش منن با باهات میام ولی یک یک ش شرت دارمم

کای میشنوم

ات نباید کاری به پسرا داشته باشیی

کای هههههه هههههه هههه هههه(مریضع-)
دیدگاه ها (۳)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۵اعضا درو باز کردن دیدن که ات خوابه نامی: ما اینو میخوا...

چند پارتی درخواستی

.......//برده ی زیبا//.......

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

مهمونی پارت ۵۳

پارت ۷ 🖤همه سوار ماشین شدیم. جونگ‌کوک رانندگی می‌کرد و تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط