روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تص

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟”

مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
دیدگاه ها (۳)

حاصل ضرب توان در ادعامقدار ثابتـــے استهرچه توان انسان کمتر ...

گفتاری درباره زندگی در زمان حالاین زمان حال است که دنیا را ن...

غزلی زیبا تقدیم به دوستانی که به تازگی به جمع ما پیوسته اند....

نمی دانم من ثابتم در زمان یا زمان در من.درست مثل آن لحظه ی ت...

در اسطوره‌های یونانی، «نارسیس» نمادی از زیبایی خیره‌کننده، ع...

🌸 رابطه‌ی یوکی هایانوکی با گروه شیطان‌کش‌ها 🦋 شینوبو کوچو (س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط