🌸 رابطهی یوکی هایانوکی با گروه شیطانکشها
🌸 رابطهی یوکی هایانوکی با گروه شیطانکشها
🦋 شینوبو کوچو (ستون حشره)
رابطهی یوکی و شینوبو از همه نزدیکتر بود.
شینوبو اولین کسی بود که استعداد یوکی در درمان را جدی گرفت.
هرچند لبخند همیشگیاش روی لبش بود، اما خیلی زود فهمید که پشت آرامش یوکی، زخمی قدیمی پنهان شده.
گاهی شبها، وقتی عمارت پروانه ساکت میشد، این دو کنار هم دارو درست میکردند.
شینوبو یکبار به او گفت:
«قدرت همیشه به معنی شمشیر دست گرفتن نیست.»
یوکی آن جمله را هیچوقت فراموش نکرد.
شینوبو مثل یک خواهر بزرگتر برایش بود — سختگیر، اما مهربان.
🌊 گیو تومیئوکا (ستون آب)
گیو آدم کمحرفی بود.
اما وقتی زخمی میشد، تنها کسی که اجازه داشت بدون اعتراض به او نزدیک شود، یوکی بود.
بینشان سکوتی راحت وجود داشت.
یوکی هیچوقت از سکوت او ناراحت نمیشد.
و گیو هم میدانست این دختر کوچک، او را قضاوت نمیکند.
گاهی فقط کنارش مینشست و کتاب میخواند، و همین کافی بود.
🔥 کیوجورو رِنگوکو (ستون شعله)
رنگوکو همیشه با صدای بلند از غذاهای یوکی تعریف میکرد.
«عالیه! فوقالعادهست! انرژیبخشه!»
او سعی میکرد با انرژی مثبتش لبخند روی لبهای یوکی بیاورد.
و موفق هم میشد.
رنگوکو به او میگفت:
«قلب تو از هر شعلهای گرمتره!»
یوکی با او احساس امنیت میکرد.
---
🌸 میتسوری کانروجی (ستون عشق)
میتسوری عاشق بغل کردن یوکی بود 😭✨
همیشه میگفت: «خیلییییی نازی!»
این دو خیلی زود صمیمی شدند.
با هم چای مینوشیدند و درباره احساساتشان حرف میزدند.
یوکی کنار میتسوری راحتتر درباره ترسهایش صحبت میکرد.
---
🌪 سانِمی شینازوگاوا (ستون باد)
اولش با یوکی سرد بود.
سانمی از ضعف بدش میآمد، و فکر میکرد پرستار بودن یعنی فرار از مبارزه.
اما یک بار وقتی دید یوکی بدون ترس زخم عمیق او را بخیه میزند — حتی وقتی خودش از درد داد میزد — نظرش عوض شد.
از آن روز به بعد، هرچند هنوز تند حرف میزد، اما اجازه نمیداد کسی جلویش به یوکی بیاحترامی کند.
-
🐍 اوبانای ایگورو (ستون مار)
اوبانای کمتر
🦋 شینوبو کوچو (ستون حشره)
رابطهی یوکی و شینوبو از همه نزدیکتر بود.
شینوبو اولین کسی بود که استعداد یوکی در درمان را جدی گرفت.
هرچند لبخند همیشگیاش روی لبش بود، اما خیلی زود فهمید که پشت آرامش یوکی، زخمی قدیمی پنهان شده.
گاهی شبها، وقتی عمارت پروانه ساکت میشد، این دو کنار هم دارو درست میکردند.
شینوبو یکبار به او گفت:
«قدرت همیشه به معنی شمشیر دست گرفتن نیست.»
یوکی آن جمله را هیچوقت فراموش نکرد.
شینوبو مثل یک خواهر بزرگتر برایش بود — سختگیر، اما مهربان.
🌊 گیو تومیئوکا (ستون آب)
گیو آدم کمحرفی بود.
اما وقتی زخمی میشد، تنها کسی که اجازه داشت بدون اعتراض به او نزدیک شود، یوکی بود.
بینشان سکوتی راحت وجود داشت.
یوکی هیچوقت از سکوت او ناراحت نمیشد.
و گیو هم میدانست این دختر کوچک، او را قضاوت نمیکند.
گاهی فقط کنارش مینشست و کتاب میخواند، و همین کافی بود.
🔥 کیوجورو رِنگوکو (ستون شعله)
رنگوکو همیشه با صدای بلند از غذاهای یوکی تعریف میکرد.
«عالیه! فوقالعادهست! انرژیبخشه!»
او سعی میکرد با انرژی مثبتش لبخند روی لبهای یوکی بیاورد.
و موفق هم میشد.
رنگوکو به او میگفت:
«قلب تو از هر شعلهای گرمتره!»
یوکی با او احساس امنیت میکرد.
---
🌸 میتسوری کانروجی (ستون عشق)
میتسوری عاشق بغل کردن یوکی بود 😭✨
همیشه میگفت: «خیلییییی نازی!»
این دو خیلی زود صمیمی شدند.
با هم چای مینوشیدند و درباره احساساتشان حرف میزدند.
یوکی کنار میتسوری راحتتر درباره ترسهایش صحبت میکرد.
---
🌪 سانِمی شینازوگاوا (ستون باد)
اولش با یوکی سرد بود.
سانمی از ضعف بدش میآمد، و فکر میکرد پرستار بودن یعنی فرار از مبارزه.
اما یک بار وقتی دید یوکی بدون ترس زخم عمیق او را بخیه میزند — حتی وقتی خودش از درد داد میزد — نظرش عوض شد.
از آن روز به بعد، هرچند هنوز تند حرف میزد، اما اجازه نمیداد کسی جلویش به یوکی بیاحترامی کند.
-
🐍 اوبانای ایگورو (ستون مار)
اوبانای کمتر
- ۲۵۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط