𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹³
ویو: جونگ‌کوک
داخل ماشین نشسته بودم و به خیابون خیره شده بودم.
سه‌اون پشت فرمون بود.
چند دقیقه بود هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدیم.
بالاخره سه‌اون سکوت رو شکست.
سه‌اون: ارباب...
_ هوم؟
سه‌اون: فکر می‌کنید قبول می‌کنه؟
نگاهم رو از پنجره گرفتم.
_ نه.
سه‌اون با تعجب نگام کرد.
سه‌اون: پس چرا پیشنهاد دادید؟
لبخند کمرنگی زدم.
_ چون الان هنوز غرورش از ترسش بزرگ‌تره.
چند ثانیه مکث کردم.
_ ولی صبر کن.
نگاهم دوباره به خیابون افتاد.
_ وقتی چیزی برای از دست دادن نداشته باشه...
_ خودش برمی‌گرده.
سه‌اون چیزی نگفت.
گوشی‌م رو برداشتم و یه پیام دریافت کردم.
گزارش جدیدی از باند ویکتور.
چند ثانیه خوندمش.
لبخندم بیشتر شد.
_ حتی سریع‌تر از چیزی که فکر می‌کردم.
سه‌اون: خبر بدیه؟
_ برای ویکتور؟
پوزخند زدم.
_ خیلی.
گوشی رو کنار گذاشتم.
_ برای من؟
_ بهترین خبریه که می‌تونستم بگیرم.

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.19 (روایت از زبان ا.ت...

🎀 𝟭𝟬𝟬 𝗙𝗢𝗟𝗟𝗢𝗪𝗘𝗥𝗦 🎀وای بالاخره ۱۰۰تایی شدیممم 😭🩷واقعاً فکر نمی...

لبخند قاتلپارت³⁸ویو سلینصبح زودتر از همیشه بیدار شدم.اما تما...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط