مگر من از وطنم چه می‌خواستم ؟!

مگر من از وطنم چه می‌خواستم ؟!
به غیر از نانی و
گوشه‌ای امن و
جیبی با حرمت و
بارانی از عشق !
پنجره‌ای باز
كه آزادی و عشق به من دهد ؟!
من چه می‌خواستم ؟
در اين حد، كه به من نداد !؟
برای همين
نيمه شبی
دری را شکستم و رفتم
برای همیشه رفتم...
دیدگاه ها (۲)

به درازای تاریخ، تازیانه ی زورمندان بر پیکر دردمندان خوش نشس...

هراسناک تر از نابینایی،دیدن است با دو چشم بازکه چه بر سر سرز...

خداوندا اگرروزی زعرش خود به زیرآیی،لباس فقر به تن داری،برای ...

ويرانگري،اساس نبرد استويرانگري نويد آباديهر آنچه ساخ...

ای حقیقت زنده ی هستی،ای نیروی که از رگِ کوه ها می گذریو از د...

«۴۷. امید نه واژه‌ای تزئینی؛ بلکه راه‌حلِ واقعیِ گشودنِ افق‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط