از زبان تهیان

از زبان تهیان
یهو دیدم تهیونگ با اون دختره اومد آخه داداش خل مغزم بذار یکساعت بگذره هنوز هیچی نشده مخ دختر و زد
کوک.اوووو داداش خبرایی
هاوین و تهیان.خنده
ته.ببندین اون بی‌صاحب و
خوب معرفی میکنم بورام دوست دخترم
تهیان.داداش کی مخشو زدی کی قبول کرد
کوک.عزیزم تو مخ زدن پیشرفت کرده به خودم رفته
تهیان.جعبه دستمال رو میز برداشت سمتش پرت کرد
کوک.عشقم چیشد؟
تهیان.ایش
منم کیم تهیان خواهر ته هستم خوشبختم
هاوین. منم جئون هاوین هستم خوشبختم
کوک.سلام بورام منم که میشناسی نه؟
بورام.از آشنایی با شما خوشوقتم شما هم میشناسم جناب جئون
تهیان.نه دیگه اینطوری نشد باما باید راحت باشی
بورام.لبخند
ته.رستوران کی تعطیل میشه؟
بورام.نیم ساعت دیگه میرم خونه دوباره موقع شام میام
ته.امروز تعطیل کن باما بیا من امشب قراره جانشین بشم اومدیم خرید
بورام.خیلی خب
کسی توی رستوران نبود مستقیم رستوران و تعطیل کرد و رفتیم خرید همه کارها رو انجام دادیم بورام رفت خونه خودش بقیه هم رفتیم خونه خودمون
۱ و ۳۰ دقیقه تا مهمانی مونده بود
سریع زنگ زدم به میکاپ آرتیستم
لیان.جونم تهیان؟
تهیان،سلام خوبی آزاده وقتت؟
لیان.نه اومدم بوسان پیش مامانم
تهیان.ای وای خوب عیب نداره
لیان.باشه بای
لیان.بای
پایان مکالمه
یکم دراز کشیدم تا خستگی در کنم
دیدگاه ها (۰)

the first lie

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

فیک مافیاها پارت ۳۲ته: ممنون جیمین. لبخندجیمین: ولی ازتون یه...

.....//برده ی زیبا//.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط