بی وفایی کردی و هر دم وفایت می کنم

بی وفایی کردی و هر دم وفایت می کنم
عاشقانه جان و دل را هم فدایت می کنم

بی تو در هر لحظه می مانم به یاد و خاطرت
در خیالم بارها از نو صدایت می کنم

با وجود آنکه می دانم ز یادت رفته ام
در تمام روزها دائم هوایت می کنم

ای که بر لوح دلم با غصه خنجر میزنی
مرهم زخم دلم را ، خاک پایت می کنم

می کشی آخر مرا با اینهمه جور و جفا
من ولی هرشب مدارا با جفایت می کنم

رفته ای نامهربانی می کنی با قلب من
با همان نا مهربانی ها ، دعایت می کنم

گرچه می دانم نمی خواهی دگر عشق مرا
باز با عشق دل خود آشنایت می کنم
دیدگاه ها (۱۱)

دوستت دارم عزیزم ، دلبر زیبای منآشنای هرشب من ، عاشق شیدای ...

غزلم حرف بزن حرف تو زیباست گلمتوببین چشم مرا غرق تماشاست گلم...

غــــــــــــــــــــــصه مراکــــــــــــــــــــــــــــشت...

ممنوعه ی منی کجا پنهان کنم تو را....پشت کدامین واژه؟کدامین س...

قصه سوم: ابوموسی اشعریساده‌لوحی که مأمور مذاکره شد و بازی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط