+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.11

ا.ت ویو.............
دیروز یکی اومد شرکتم و منو به مهمونی سهام دار ها دعوت کرد....


بالاخره شب مهمونی رسید. هتل لوکس سئول، سالن پر از آدمای پولدار و خوش‌پوش. من، ا.ت، به عنوان مالک و رئیس شرکت بیوتی کریا دعوت بودم. لباس مشکی بلند با چاک بالا پوشیده بودم، موهام باز و موج‌دار، لبام قرمز. حسابی آماده بودم.

وارد شدم، یه لیوان شامپاین گرفتم و رفتم کنار بار. تازه داشتم با یکی حرف می‌زدم که یهو یه صدای بم و سنگین از پشت سرم اومد:

سلام...

برگشتم. جونگ کوک ایستاده بود. قدبلند، کت مشکی تنگ، موهای مشکی، چشمایی تیز و نافذ. خیلی جذاب بود، ولی یه حس سنگین و خطرناک ازش می‌اومد.

من لبخند زدم و گفتم: سلام! جونگ کوک درسته؟ خیلی خوشحال شدم بالاخره می‌بینمت. من ا.ت، صاحب بیوتی کریا.

دست دادیم. دستش محکم و سرد بود. یه لحظه نگاهش رو صورتم قفل شد، انگار داره منو می‌شناسه. ولی من هیچی نفهمیدم.

تو ذهن جونگ کوک: 
این همون دختره... دختر همون خونه. همون شب تولد چهارده سالگیش که مامان و باباشو زدم. لعنتی، چقدر بزرگ و خوشگل شده. بدنش... روناش... دقیقاً همون چیزی که می‌خواستم.

جونگ کوک لبخند آرومی زد و گفت: ا.ت... آره، خیلی در مورد شرکتت شنیدم. حسابی موفق شدی. تبریک.

من خندیدم: مرسی. تو هم که همه جا اسمت هست، آقا جونگ کوک. خیلی باحاله بالاخره حضوری دیدنت.

ایستادیم حرف زدیم. من اصلاً هیچ ایده‌ای نداشتم که این آدم کیه و چه گذشته‌ای با من داره. برام فقط یه مرد جذاب و قدرتمند تو بیزینس بود که گاهی تو اخبار می‌دیدمش.

جونگ کوک سیگارشو روشن کرد و آروم گفت: صورتت خیلی آشنا میاد. انگار قبلاً همدیگه رو دیدیم.

من شونه بالا انداختم: واقعاً؟ فکر نکنم. من صورت آدما رو خوب یادم می‌مونه. احتمالاً تو مهمونیای دیگه بوده.

نزدیک‌تر اومد. بوش عطر تلخش پر کرد دورم. نگاهش از چشمام اومد پایین رو گردنم، سینه‌م و پاهام که از چاک لباس معلوم بود. با صدای خشن گفت: حالا که بزرگ شدی... خیلی خیلی سکسی شدی ا.ت.

من یه خنده خجالتی کردم ولی تو دلم یه گرمای عجیب اومد. گفتم: مرسی کوک. تو هم که همیشه اینقدر جذاب و مرموزی.

یه لحظه سکوت شد. چشماش انگار داشت منو می‌بلعید. بعد یونگی اومد و گفت: کوک، چند نفر دنبالتن.

جونگ کوک قبل رفتن، آروم تو گوشم گفت: حتماً باید دوباره همدیگه رو ببینیم. شماره‌ت رو بده، در مورد بیزینس حرف بزنیم.

شماره دادم. وقتی ذخیره می‌کرد، زیر لب زمزمه کرد (که ا.ت نشنید): بالاخره پیدات کردم دختره.......
ادامه دارد..........

لباس ا.ت اسلاید ۲
دیدگاه ها (۱)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.12کوک ویو.........

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.13کوک ویو.........

ببببچچمممممم

مای تهکوک

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط