...

...
دلم پر است
امّا، نه به زبان می آیند
و نه می توانم آنها را بنویسم
بیا این کاغذها را جمع کن.
دلم لبریز از حرف نیست
لبریز از یک حس است
حس دلتنگی..،
حس یک درد..،
که نه گفتنی است و نه نوشتنی
گفته بودم..، یادت هست...!؟
درد ها را باید چشید...
باید مچاله شد درون خود...
و آرام آرام...
درد را لا به لای دود سیگار نفس کشید...
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𓆩𐙚.. (the end ) چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــ...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

True Love①③دو ماه از شروع رابطه‌مون گذشته بود. تو این دو ماه...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۵: آخرین شب قبل از جنگوقتی ماشین جلوی خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط