چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنی

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنی
تا تو می خندی خودت را در دلم جا می کنی

دل نمی بندی ولی دل را چه آسان می بری
این ربایشها تو با چشم فریبا می کنی

با نگاه و خنده هایت عشوه بازی می کنی
خود تو می دانی فدایت آنچه با ما می کنی؟

مست رویایم از این دنیا جنونم می برد
قصه ی مجنون و لیلی را تو معنا می کنی

هر چه زیبا بود و هر چیزی که زیبا می نمود
جمله باطل کرده و تعبیر زیبا می کنی...
دیدگاه ها (۳)

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط