چـون عقـربـه هــا

چـون عقـربـه هــا

مــی آیـی و می روی

مــی روی و مـــی آیـی

مـانـدن هــایــت ، کــوتــاه و

رفتـن هایـت ، بـس بـلـنـد

....

نـمـیـدانم دعـا ست یا نـفـریـن :

کــاش ، این بار

بـا وصال ِ عقربه ها

این رنج شمار ؛

این ساعت ِ نفرین زده

از حـرکت ، بایـستـد

و همـیـشـه ... بـمـانـی !
دیدگاه ها (۲)

کسی چــه می داند امــروز چنــد بار فرو ریختم ... از دید...

نگرانی هایم را دور می ریزم نداشتن ات را نادیده می گیرم ! ...

عشق ، صاعـقـه است ، سفیری است که از همسایـگـی ِ خدا...

چون ز پشت زولجناح آمد فرود بر سجود افتاد و رخ بر خاک سوخت د...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۹چهار نفر با عجله به سمت اتاق سا...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۰دامیان با خونسردی،...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

p14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط