عمری چکش برداشتم

عمری چکش برداشتم
و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم.

اکنون می فهمم که
هم چکش خودم بودم،
هم میخ
و هم سنگ.

فرانتس کافکا
دیدگاه ها (۳)

اونجا که فروغ فرخزاد میگه:من آدم ساده‌ای هستم؛من تا سرِ خودم...

اگر یک تکّه نخ و سوزن داشتم،خودم را به تو می دوختم..!مثل دکم...

روانم سر مرگ قوقوری آسیب دیده...شب خواب می‌بینم اسپریگم میمی...

حاجییییییی عررررررر الان دقیقا ۳:۴۷ دقیقه جین برای جونگکوک ک...

همه میگن دوست فامیل آشنا پارنترولی من میگم خودم یهو با خودم ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

آرزوی پلنگ ها با مرگ

عاقبتــ روزی مـزار سـرد مـن   معبـد دنجـی برایتــ میشـودعکـس...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط