love in the dark④⑥

love in the dark④⑥

چشمام رو باز کردم
جونگکوک کنارم بود
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: خواب بد دیدم😭
کوک: چیشده؟
ا/ت: خواب دیدم گفتی بهم مامان بزرگم فوت کرده
کوک: آروم باش عزیزم
ا/ت: من باورم نمیشد خیلی ناراحت بودم
نگاهی به لباسام کردم
ا/ت: دقیقا باهمین لباس ها بودم
اما من با این لباس ها دیشب خوابیدم؟؟
ا/ت: جونگکوک من خواب دیدم؟
کوک: نه
ا/ت: نهههه این خواب بود من مطمئنم خواب بود مامان بزرگ من زندست من مطمئنم....

کوک
فردا
مراسم ختم بودیم
شلوغ بود
ا/ت کنار دیوار بود و آروم اشک میریخت
رفتم کنارش نشستم و دستش رو گرفتم
و دو نفر اومدن داخل ا/ت سریع رفت سمتشون و بغلشون کرد

ا/ت
داداشم و نامزدش اومدن بدون اینکه به این فکر کنم که نامزدم قبلا با جونگکوک چه نسبتی داره فقط رفتم داداشم رو بغل کردم و کمی تو بغلش با صدای بلند گریه کردم و بعد
نامزدش رو بغل کردم
جونگکوک اومد نزدیکم
و با دیدن داداشم تعجب کرد
چانهی: جئون جونگکوک
کوک: کیم چانهی؟
ا/ت: مکان معرفی شما دوتا خیلی بد بعد باهم بیشتر آشنا بشید جونگکوک این داداشمه چانهی این جونگکوکه شوهرم
کوک: خوشبختم
چانهی: منم همینطور
هوجو: سلام
ا/ت: جونگکوک این هوجوعه نامزد برادرم
کوک: بله خوشبختم خانم
هوجو: منم همینطور
کوک: عزیزم من باید برم کار دارم ببخشید نمیتونم بیشتر بمونم همین که برادرت اینجاست خیالم راحته
ا/ت: باشه

کوک
داشتم میرفتم و سوار ماشین شدم
راننده: آقا برم
کوک:آره
چانهی: صبر کن
شیشه رو کشیدم پایین
چانهی: جونگکوک
کوک: بخاطر اینکه شوهر خواهرتم اجازه میدم جونگکوک صدام کنی و اینکه فکر نکن من تعجب کردم برام مهم نیست کی هستی
چانهی: چرا به ا/ت نگفتی همو میشناسیم
کوک: دوست داری خواهرت بدونه که راننده ی من بودی و با دوست دخترم اوکی شدی و نقشه کشیدید من رو نابود کنید با وانمود کردن اینکه هوجو مرده میخوای برم به ا/ت بگم
چانهی: جونگکوک
کوک: مراقب ا/ت باش حالش خوب نیست...

ا/ت
هوجو: من قبلا یه آشنایی با جونگکوک داشتم
نمیدونستم زن جونگکوکی
ا/ت: چه آشنایی؟
هوجو: خب راستش..
ا/ت: دوست دخترش؟ عشقش؟
هوجو: چی؟
ا/ت: فراموشش کن تو الان نامزد چانهی هستی و من زن جونگکوک پس نمیخوام درمورد خودت و جونگکوک چیزی بدونم
هوجو:میخواستم بگم که خاله ی من زن بابای جونگکوک هست
ا/ت: زن بابای جونگکوک میدونه که تو زنده شدی؟
هوجو: چی؟
ا/ت: هیچی فراموشش کن
چانهی: ا/ت
ا/ت: بله
چانهی: خوبی؟
ا/ت: فکر میکنی خوبم؟
چانهی: هوجو برو کنار عمه من میخوام کنار
ا/ت باشم
هوجو: باشه
ا/ت: داداش حالم خوب نیست من هیچوقت فکرش رو نمیکردم مامان جون از کنارم بره
چانهی: مامان جون هم پیر شده بود سنی ازش گذشته بود مریض هم که بود راحت شد
ا/ت: دلم براش تنگ شده دلم میخواد بغلش کنم دستش رو ببوسم..
دیدگاه ها (۳)

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

love in the dark④④تو این یک ماه خودم تنها بودم کسی نبود جونگ...

love in the dark④③اشک تو چشمام پر شده بود با دیدن این عکس ها...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط