خبر خوب بچها ۲ نفر دیگه بهمون اذافه بشن رمان متیو رو شروع
خبر خوب بچها ۲ نفر دیگه بهمون اذافه بشن رمان متیو رو شروع میکنیم
سناریو : وقتی دارن باهات حرف میزنن و خوابت میگیره
تام : پشت میز نشسته بودین تو سالن اجتماعات نشسته بود و سرت با بی حوصلگی رو میز بود ۲ روز دیگه امتحان داشتی و آماده نبودی
_ ا.ت توجه کن ببین اون ویژگی گرگینه است نه انسان نما ، ا.ت
موهاتو از کنار چشمای بستت کنار زد
_ آخه تو چقدر تنبلی دارلینگ
متیو : سرت روی شونش بود و داشت برات از دعوا حرف میزد
_ بعد بدونه خوابوندم تو دهنش ا.ت فهمیدی
+ ...
_ ا.ت
نگاهت کرد و متوجه شد خوابت برده و از جاش تکون نخورد که اذیت نشی تا وقتی که بیدار بشی
تئو : ظهر تو خوابگاه مشترکتون سرتو رو سینش گذاشته بودی و اونم همونجوری که سرش تو گوشیش بود موهاتو نوازش میکرد و باهات حرف میزد چشمات کمکم سنگین شد و خوابت برد
_ دارلینگ تو بودی چیکار میکردی
+ ...
_ کارامل !
فهمید خوابیدی خوابوندت و در رو آروم بست و بیرون رفت
دریکو : تو قطار هاگوارتز نشسته بود و با کراپ و گویل حرف میزد و تو هم سرت رو پاش بود و بدنتو نوازش میکرد کمکم خوابپ برد کراپ و گویل تا صدای فروشنده خوراکی رو شنیدن زدن بیرون
_ خب کیتن من چطوره
+ ...
_ کیتن
سرشو پایین آورد و نگاهت کرد سرتو بوسید و موهاتو نوازش کرد
ریگولوس : یه روز حوصله سر بر توی کتابخونه بود سر هو دوتون روی میز بود و داشت درد و دل میکرد
_ نمیدونم حس میکنم رفتار سیریوس یه جوریه میدونی انگار من برادرش نیستم درک میکنی
+ آره خب شاید یه مشکلی داره
_ آره بعد مامانمم ...
یه ربع بعد
_ آره بعد پدرم به عموم گفت چرا اونکارو کردی بعد عمومم که گفتم بهت چی گفت
+ ...
_ نگفتم
+ ...
_ ا.ت
+ ...
نگاهت کرد
_ دختر خوابالوی من
نوک بینیت رو بوسید
لورنزو : توی محوطه زیر درخت نشسته بودید و درباره تابستون میگفت
_ فهمیدی
+ ...
برگشت و نگاهت کرد
_ خیلی کیوتی دارلینگ
گونتو نوازش کرد
براید بغلت کرد و بردت به خوابگاهت
سناریو : وقتی دارن باهات حرف میزنن و خوابت میگیره
تام : پشت میز نشسته بودین تو سالن اجتماعات نشسته بود و سرت با بی حوصلگی رو میز بود ۲ روز دیگه امتحان داشتی و آماده نبودی
_ ا.ت توجه کن ببین اون ویژگی گرگینه است نه انسان نما ، ا.ت
موهاتو از کنار چشمای بستت کنار زد
_ آخه تو چقدر تنبلی دارلینگ
متیو : سرت روی شونش بود و داشت برات از دعوا حرف میزد
_ بعد بدونه خوابوندم تو دهنش ا.ت فهمیدی
+ ...
_ ا.ت
نگاهت کرد و متوجه شد خوابت برده و از جاش تکون نخورد که اذیت نشی تا وقتی که بیدار بشی
تئو : ظهر تو خوابگاه مشترکتون سرتو رو سینش گذاشته بودی و اونم همونجوری که سرش تو گوشیش بود موهاتو نوازش میکرد و باهات حرف میزد چشمات کمکم سنگین شد و خوابت برد
_ دارلینگ تو بودی چیکار میکردی
+ ...
_ کارامل !
فهمید خوابیدی خوابوندت و در رو آروم بست و بیرون رفت
دریکو : تو قطار هاگوارتز نشسته بود و با کراپ و گویل حرف میزد و تو هم سرت رو پاش بود و بدنتو نوازش میکرد کمکم خوابپ برد کراپ و گویل تا صدای فروشنده خوراکی رو شنیدن زدن بیرون
_ خب کیتن من چطوره
+ ...
_ کیتن
سرشو پایین آورد و نگاهت کرد سرتو بوسید و موهاتو نوازش کرد
ریگولوس : یه روز حوصله سر بر توی کتابخونه بود سر هو دوتون روی میز بود و داشت درد و دل میکرد
_ نمیدونم حس میکنم رفتار سیریوس یه جوریه میدونی انگار من برادرش نیستم درک میکنی
+ آره خب شاید یه مشکلی داره
_ آره بعد مامانمم ...
یه ربع بعد
_ آره بعد پدرم به عموم گفت چرا اونکارو کردی بعد عمومم که گفتم بهت چی گفت
+ ...
_ نگفتم
+ ...
_ ا.ت
+ ...
نگاهت کرد
_ دختر خوابالوی من
نوک بینیت رو بوسید
لورنزو : توی محوطه زیر درخت نشسته بودید و درباره تابستون میگفت
_ فهمیدی
+ ...
برگشت و نگاهت کرد
_ خیلی کیوتی دارلینگ
گونتو نوازش کرد
براید بغلت کرد و بردت به خوابگاهت
- ۲۴۴
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط