پارت پنجم✨میان رنج ها✨
پارت پنجم✨میان رنج ها✨
نشستن روی مبل ا/ت اون ور مبل نشست و کوک هم به طرف دیگه و شروع کردن به تماشا...
یه جای فیلم به اهنگ عاشقانه بخش شد کوک به ا/ت نگاهی کرد و پاهاشو گرفرت و کشید سمت خودش و لب هاشو بوسید💋...
ا/ت خیلی خجالت کشید سرشو انداخت پایین کوک موهاشو گذاشت پشت گوشش و نگاش کرد ا/ت دوباره رفت اونور مبل اخرای فیلم بود ا/ت خوابش گرفت و سرشو گذاشت روی پاهای کوک کوک سرشو نوازش میکرد خیلی زود اروم شد و خوابید...
فیلم تموم شد کوک خواست بلند شه که دید خوابه یه بالشت بی تی ۲۱کنار دستش بود اون رو گذاشت زیر سرش رفت طرف ها رو شست و اشبز خونه رو مرتب کرد ا/ت رو بغل کرد از پله رفت بالا و بردش اتاق گذاشتش تو ی تخت ا/ت بیدار شد کوک چراغو خاموش کرد که یه دفعه جیغ زد
-چیهههه؟؟؟
+میترسم😭😭😭
-ای بابا گیر یه بچه افتادیما
+به کی گفتی بچه؟؟
-هیچی بابا ولش کن
یه چراغ خواب گوی شیشه از طرح نهنگ که یکی از ارمی ها براش فرستاده بود رو در اورد و روشن کرد
-خوبههه؟؟
+اره مرسی😊
و خوابیدن😴💤...
.❅。°❆·。*.❅· °。·❆.❅。°❆·。*.❅· °。·❆.❅。°❆·。*.
نشستن روی مبل ا/ت اون ور مبل نشست و کوک هم به طرف دیگه و شروع کردن به تماشا...
یه جای فیلم به اهنگ عاشقانه بخش شد کوک به ا/ت نگاهی کرد و پاهاشو گرفرت و کشید سمت خودش و لب هاشو بوسید💋...
ا/ت خیلی خجالت کشید سرشو انداخت پایین کوک موهاشو گذاشت پشت گوشش و نگاش کرد ا/ت دوباره رفت اونور مبل اخرای فیلم بود ا/ت خوابش گرفت و سرشو گذاشت روی پاهای کوک کوک سرشو نوازش میکرد خیلی زود اروم شد و خوابید...
فیلم تموم شد کوک خواست بلند شه که دید خوابه یه بالشت بی تی ۲۱کنار دستش بود اون رو گذاشت زیر سرش رفت طرف ها رو شست و اشبز خونه رو مرتب کرد ا/ت رو بغل کرد از پله رفت بالا و بردش اتاق گذاشتش تو ی تخت ا/ت بیدار شد کوک چراغو خاموش کرد که یه دفعه جیغ زد
-چیهههه؟؟؟
+میترسم😭😭😭
-ای بابا گیر یه بچه افتادیما
+به کی گفتی بچه؟؟
-هیچی بابا ولش کن
یه چراغ خواب گوی شیشه از طرح نهنگ که یکی از ارمی ها براش فرستاده بود رو در اورد و روشن کرد
-خوبههه؟؟
+اره مرسی😊
و خوابیدن😴💤...
.❅。°❆·。*.❅· °。·❆.❅。°❆·。*.❅· °。·❆.❅。°❆·。*.
- ۲۲۹
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط