شاید روزی بیخبردیگر پست نگذارم...

شاید روزی بیخبردیگر پست نگذارم...

دلم مےخواهد ترانہ‌ے خداحافظے را بنویسم...
روے دیوار همین مجازے
ولے...
واژه‌ها فرار مےکنند
دلم طاقـٺ نمےآورد
اشک‌ها اماڹ نمےدهند
نمےدانم ،
شاید من هم روزے
بے خداحافظے بروم از این
صفحہ‌ےِ مجازے

دوستان عزیز براتون ازخدا بهترینها رو آرزو میکنم



به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد


خــــــــداحافظ
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ..
دیدگاه ها (۱.۲k)

edvin62:اندک اندک قلب من ، هرشب برایت میزند روح من این جمله...

عکس زیبای تو را بر در و دیوار زدمیادگارم شدی و بر همه کس ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

ماه و باروت پارت هفتم:#ماه_و_باروتچویا دوباره روی پتو دراز ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط