دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من


مولانا
دیدگاه ها (۳۰)

هم پنجره خانه تو باز بود هم پنجره خانه من اما چه فایده همدیگ...

گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیمگوشه چشم تو نگذاشت که عاقل با...

و بغض چمدانی ست که پرش می کنی برای سفر و باز میگردیبی آنکه ح...

عشق نقش خویــش ، خونین می زندضــربه ای بســـــیار سنگیـن می ...

الا ای روی تو صد ماه و مهتابمگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتابمرا ...

شب و ساحلصخره ای و مردی تنها به راهمانده در نظرش هنوزجای پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط