دوش دیوانه شدم! عشق مرا دید و بگفت:

دوش دیوانه شدم! عشق مرا دید و بگفت:
آمدم! نعره مزن! جامه مَدَر! هیچ مگو!

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
مولانا
دیدگاه ها (۱)

. nanioushan.co:شب به گلستان تنها منتظرت بودمباده ی ناکامی د...

روزی شاه عباس به شیخ بهایی گفت:دلم می ‏خواهد تو را قاضی القض...

ایران فدایه اشکو خنده ی تو دله پرو تپنده ی تو فدایه حسرتو ام...

در تعامل عشق و اندیشه، اندیشه توانایی رسیدن به عشق را دارد و...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط